غزل شمارهٔ ۱۵۰

صبر با عشق بس نمی‌آید

یار فریادرس نمی‌آید

دل ز کاری که پیش می‌نرود

قدمی باز پس نمی‌آید

عشق با عافیت نیامیزد

نفسی هم‌نفس نمی‌آید

بی‌غمی خوش ولایتست ولیک

زیر فرمان کس نمی‌آید