غزل شمارهٔ ۱۵۱

درد سر دل به سر نمی‌آید

پای از گل عشق برنمی‌آید

آوخ عمرم به رخنه بیرون شد

وین بخت ز رخنه درنمی‌آید

گفتم شب عیش را بود روزی

این رفت و زان خبر نمی‌آید

دل خانه فروش نام و ننگم زد

دلبر ز تتق به در نمی‌آید