غزل شمارهٔ ۱۵۴

از نازکی که رنگ رخ یار می‌نماید

گل با همه لطافت او خار می‌نماید

وانجا که سایهٔ سر زلفش رخ بپوشد

روز آفتاب بر سر دیوار می‌نماید

داعی عشق او چو به بازار دین برآید

سجاده‌ها به صورت زنار می‌نماید

در باغ روزگار ز بیداد نرگس او

تا شاخ نرگسی به مثل دار می‌نماید