غزل شمارهٔ ۱۵۶

به عمری در کفم یاری نیاید

ور آید جز جگرخواری نیاید

بنامیزد ز بستان زمانه

ز گل قسمم بجز خاری نیاید

کنون نقشم کسی می‌باز مالد

که با او از دوشش چاری نیاید

به جانی بوسه‌ای می‌خواستم گفت

به هر جانی یکی باری نیاید