غزل شمارهٔ ۱۵۷

ز عهد تو بوی وفا می‌نیاید

که از خوی تو جز جفا می‌نیاید

جهانیست حسنت که جز تخم فتنه

بر آن آب و خاک و هوا می‌نیاید

مگر بر کجا آمد آسیب هجرت

نشان ده بگو بر کجا می‌نیاید

چنان دست بر خون روان کرد چشمت

که یک تیر غمزه‌اش خطا می‌نیاید