غزل شمارهٔ ۱۸۴

یعلم‌الله که دوست‌دار توام

عاشق زار بی‌قرار توام

بی‌تو ای جان و دیدهٔ روشن

چون سر زلف تابدار توام

در سر من خمار انده تست

تا که بی‌روی چون نگار توام

ارغوانم چو زعفران بی‌درد

تا که بی‌چشم پر خمار توام