غزل شمارهٔ ۱۸۵

روی ندارم که روی از تو بتابم

زانکه چو روی تو در زمانه نیابم

چون همه عالم خیال روی تو دارد

روی ز رویت بگو چگونه بتابم

حیله‌گری چون کنم به عقل چو گم کرد

عشق سر رشتهٔ خطا و صوابم

نی ز تو بتوان برید تا بشکیبم

نی به تو بتوان رسید تا بشتابم