غزل شمارهٔ ۲۲۸

هر غم که ز عشق یار می‌بینم

از گردش روزگار می‌بینم

بیداد فلک از آنکه دی بودست

امروز یکی هزار می‌بینم

تا شاخ زمانه کی گلی زاید

اکنون همه زخم خار می‌بینم

دربند دمی که بی‌غمی باشم

بنگر که چه انتظار می‌بینم