غزل شمارهٔ ۲۸۶

تو گر دوست داری مرا ور نداری

منم همچنان بر سر دوستداری

به هر دست خواهی برون آی با من

ز تو دست‌برد و ز من بردباری

چه دارم ز عشق تو عمری گذشته

نیاری بدین خاصیت روزگاری

چو گویم که خوارم ز عشق تو گویی

هم از مادر عشق زادست خواری