بخش ۱۳
چو رستم برفت از لب هیرمند
پراندیشه شد نامدار بلند
پشوتن که بد شاه را رهنمای
بیامد همانگه به پرده سرای
چنین گفت با او یل اسفندیار
که کاری گرفتیم دشخوار خوار
به ایوان رستم مرا کار نیست
ورا نزد من نیز دیدار نیست
چو رستم برفت از لب هیرمند
پراندیشه شد نامدار بلند
پشوتن که بد شاه را رهنمای
بیامد همانگه به پرده سرای
چنین گفت با او یل اسفندیار
که کاری گرفتیم دشخوار خوار
به ایوان رستم مرا کار نیست
ورا نزد من نیز دیدار نیست