بخش ۱۴

نشست از بر رخش چون پیل مست

یکی گرزهٔ گاو پیکر به دست

بیامد دمان تا به نزدیک آب

سپه را به دیدار او بد شتاب

هرانکس که از لشکر او را بدید

دلش مهر و پیوند او برگزید

همی گفت هرکس که این نامدار

نماند به کس جز به سام سوار