غزل شمارهٔ ۳۰۹
بیگناه از من تبرا میکنی
آنچه از خواریست با ما میکنی
سهل میگیرم خطاکاری تو
ورچه میدانم که عمدا میکنی
من خود از سودای تو سرگشتهام
هر زمان با من چه صفرا میکنی
کشتی عمرم شکستست ای عجب
چشمم از خونابه دریا میکنی
بیگناه از من تبرا میکنی
آنچه از خواریست با ما میکنی
سهل میگیرم خطاکاری تو
ورچه میدانم که عمدا میکنی
من خود از سودای تو سرگشتهام
هر زمان با من چه صفرا میکنی
کشتی عمرم شکستست ای عجب
چشمم از خونابه دریا میکنی