قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح عمادالدین فیروز شاه

باز این چه جوانی و جمالست جهان را

وین حال که نو گشت زمین را و زمان را

مقدار شب از روز فزون بود بدل شد

ناقص همه این را شد و زاید همه آن را

هم جمره برآورد فرو برده نفس را

هم فاخته بگشاد فروبسته زبان را

در باغ چمن ضامن گل گشت ز بلبل

آن روز که آوازه فکندند خزان را