قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح ناصرالدین طاهر

چون وقت صبح چشم جهان سیر شد ز خواب

بگسسته شد ز خیمهٔ مشکین شب طناب

بنمود روی صورت صبح از کران شب

چون جوی سیم برطرف نیلگون سراب

جستم ز جای خواب و نشستم به خانه در

یک سینه پر ز آتش و یک دیده پر ز آب

باشد که بینم از رخ نسرین او نشان

باشد که یابم از لب نوشین او جواب