بخش ۲۰

چو رستم بدر شد ز پرده‌سرای

زمانی همی بود بر در به پای

به کریاس گفت ای سرای امید

خنک روز کاندر تو بد جمشید

همایون بدی گاه کاوس کی

همان روز کیخسرو نیک‌پی

در فرهی بر تو اکنون ببست

که بر تخت تو ناسزایی نشست