قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲ - در تهنیت عید و مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر

دی بامداد عید که بر صدر روزگار

هر روز عید باد به تایید کردگار

بر عادت از وثاق به صحرا برون شدم

با یک دو آشنا هم از ابناء روزگار

در سر خمار باده و بر لب نشاط می

در جان هوای صاحب و در دل وفای یار

اسبی چنانکه دانی زیر از میانه زیر

وز کاهلی که بود نه سک‌سک نه راهوار