قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴ - در مدح امیر ناصرالدین قتلغ شاه

شب و شمع و شکر و بوی گل و باد بهار

می و معشوق و دف و رود و نی و بوس و کنار

سبزه و آب گل‌افشان و صبوحی در باغ

نالهٔ بلبل و آواز بت سیم عذار

خوش بود خاصه کسی را که توانایی هست

وای بر آنکه دلی دارد و آنهم افکار

نوبهار آمد و هنگام طرب در گلزار

چه بهاری که ز دلها ببرد صبر و قرار