قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ - در مدح شمس‌الدین اغل بیک

دوش در هجر آن بت عیار

تا به روزم نبود خواب و قرار

همه با ماه و زهره بودم انس

همه با آه و ناله بودم کار

نه کسی یک زمان مرا مونس

نه کسی یک نفس مرا غمخوار

همه بستر ز اشک من رنگین

همه کشور ز آه من بیدار