قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ - مدح شیخ امام جمال‌الاسلام

ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدل

وی یازدم سرشته به مهر تو در ازل

ای بی‌بدل چو جان بدلی نیست بر توام

بر بی‌بدل چه‌گونه گزیند کسی بدل

گشتی به نیکویی مثل اندر جهان حسن

تا من به عاشقی شدم اندر جهان مثل

ترسم که روز وصل تو نادیده ناگهان

سر برزند ز مشرق عمرم شب اجل