بخش ۴

چو با خستگی چشمها برگشاد

بدید آن بداندیش روی شغاد

بدانست کان چاره و راه اوست

شغاد فریبنده بدخواه اوست

بدو گفت کای مرد بدبخت و شوم

ز کار تو ویران شد آباد بوم

پشیمانی آید ترا زین سخن

بپیچی ازین بد نگردی کهن