بخش ۷
چنین گفت رودابه روزی به زال
که از زاغ و سوک تهمتن بنال
همانا که تا هست گیتی فروز
ازین تیرهتر کس ندیدست روز
بدو گفت زال ای زن کم خرد
غم ناچریدن بدین بگذرد
برآشفت رودابه سوگند خورد
که هرگز نیابد تنم خواب و خورد
چنین گفت رودابه روزی به زال
که از زاغ و سوک تهمتن بنال
همانا که تا هست گیتی فروز
ازین تیرهتر کس ندیدست روز
بدو گفت زال ای زن کم خرد
غم ناچریدن بدین بگذرد
برآشفت رودابه سوگند خورد
که هرگز نیابد تنم خواب و خورد