بخش ۸

چو شد روزگار تهمتن به سر

به پیش آورم داستانی دگر

چو گشتاسپ را تیره شد روی بخت

بیاورد جاماسپ را پیش تخت

بدو گفت کز کار اسفندیار

چنان داغ دل گشتم و سوکوار

که روزی نبد زندگانیم خوش

دژم بودم از اختر کینه‌کش