بخش ۲

چو بیگاه گازر بیامد ز رود

بدو جفت او گفت هست این درود

که باز آمدی جامه‌ها نیم‌نم

بدین کارکرد از که یابی درم

دل گازر از درد پژمرده بود

یکی کودک زیرکش مرده بود

زن گازر از درد کودک نوان

خلیده رخان تیره گشته روان