بخش ۳

به گازر چنین گفت روزی که من

همی این نهان دارم از انجمن

نجنبد همی بر تو بر مهر من

نماند به چهر تو هم چهر من

شگفت آیدم چون پسر خوانیم

به دکان بر خویش بنشانیم

بدو گفت گازر که اینت سخن

دریغ آن شده رنجهای کهن