بخش ۲۲

چو اسکندر آن نامهٔ او بخواند

بزد نای رویین و لشکر براند

همی رفت یک ماه پویان به راه

چو آمد سوی مرز او با سپاه

یکی پادشا بود فریان به نام

ابا لشکر و گنج و گسترده کام

یکی شارستان داشت با ساز جنگ

سراپردهٔ او ندیدی پلنگ