بخش ۴۱

سکندر سپه را به بابل کشید

ز گرد سپه شد هوا ناپدید

همی راند یک ماه خود با سپاه

ندیدند زیشان کس آرامگاه

بدین‌گونه تا سوی کوهی رسید

ز دیدار دیده سرش ناپدید

به سر بر یکی ابر تاریک بود

به کیوان تو گفتی که نزدیک بود