غزل شمارهٔ ۳۹

چو آشفته دیدی که شد کار ما

نگشتی دگر گرد بازار ما

میزار ما را، که کار خطاست

دلیری نمودن به آزار ما

به فریاد ما گر چنین می‌رسی

به گردون رسد نالهٔ زار ما

دل ما ننالیدی از چشم تو

اگر جور کردی به مقدار ما