غزل شمارهٔ ۵۵

زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یارب

دشمن که نمی‌خواهد، هم‌خوار کنش، یارب

اندر دل سخت او کین پر شد و مهر اندک

آن مهر که اندک شد، بسیار کنش، یارب

سر گشته و غم‌خوارم، آن کین غم ازو دارم

همچون من سرگشته، بی‌یار کنش، یارب

کردست رقیبان را خار گل روی خود

نازک شکفید آن گل، بی‌خار کنش، یارب