غزل شمارهٔ ۵۸

بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب

برون نمی‌رود آن صورت از خیال امشب

به حکم آنکه ندارم حضور بی‌رخ دوست

مرا نماز حرامست و می حلال امشب

ز باده خوردن اگر منع می‌کنندم خلق

بدین سخن نتوان رفت در جوال امشب

ز عشرت و طرب و باده هیچ باقی نیست

ولی چه سود؟ که دوریم از آن جمال امشب