غزل شمارهٔ ۶۴

بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟

با یار پسندیده که پیمان نواستت

رای دو دلی کردن و آهنگ جدایی

گفتی که: ندارم من و می‌بینم و هستت

پیوند تو افزون شو و بسیار بگفتند:

عهدش بشکن زود، که پیمان بشکستت

تا جان ندهم جای جراحت ننماید

تیری که کنون بر دلم افتاد ز دستت