غزل شمارهٔ ۱۰۱

هم ز وصف لبت زبان خجلست

هم ز زلف تو مشک و بان خجلست

تا دهان و رخ ترا دیدند

غنچه دل تنگ و ارغوان خجلست

دل به جان از رخ تو بویی خواست

سالها رفت و همچنان خجلست

دیده را با رخ تو کاری رفت

دل بیچاره در میان خجلست