غزل شمارهٔ ۱۰۵

روی تو، که قبلهٔ جهانست

از دیدهٔ من چرا نهانست؟

جایی بجز از درت ندارم

گر درنگری، بجای آنست

در دل زده‌ای تو آتش عشق

وین آه، که می‌زنم، دخانست

دل یاد تو در ضمیر دارد

آن نیست که بر سر زبانست