غزل شمارهٔ ۱۱۲

آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست

و آن یار سر کشید که تن خاک پای اوست

گر زانکه عاشقی به مثل خاک دوست شد

ما خاک آن سگیم که پیش سرای اوست

سازی ندیده‌ایم و نوایی ازو، مگر

ساز غمش، که خانهٔ ما پرنوای اوست

در دیده کس نیامد و دل یاد کس نگردد

تا دل مقام او شد و تا دیده جای اوست