غزل شمارهٔ ۱۱۴

مرا سر بلندی ز سودای اوست

سری دوست دارم که در پای اوست

مزاج دلم گرم از آن می‌شود

که بر مهر روی دلارای اوست

مرا زیبد ار لاف شاهی زنم

که در سینه گنج تمنای اوست

نیابی در اجزای من دره‌ای

که آن ذره خالی ز سودای اوست