بخش ۲۱

چو آگاه شد زان سخن هفتواد

دلش گشت پردرد و سر پر ز باد

بیامد که دژ را کند خواستار

بران باره بر شد دمان شهریار

بکوشید چندی نیامدش سود

که بر بارهٔ دژ پی شیر بود

وزان روی لشکر بیامد چو کوه

بماندند با داغ و درد آن گروه