غزل شمارهٔ ۱۱۶

در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟

غلطست این، که به غیر از تو نپندارم هست

حیفت آمد که: دمی بی غم هجران باشم

زانکه امید به وصل تو چه بسیارم هست!

آخر، ای باد، که داری خبر از من تو بگوی:

گر شنیدی که بجز فکرت تو کارم هست؟

گر بغیر از کمر طاعت او می‌بندم

بر میان کفر همی بندم و زنارم هست