غزل شمارهٔ ۱۳۷

دوش چون چشم او کمان برداشت

دلم از درد او فغان برداشت

حیرت او زبان من در بست

غیرتش بندم از زبان برداشت

بنشینم به ذکر او تا صبح

صبح چون ظلمت از جهان برداشت

مطرب آن نغمهٔ سبک برزد

ساقی آن ساغر گران برداشت