غزل شمارهٔ ۱۳۸
مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
کزین خلق و کثرت ملالی نداشت؟
ازین دام نام و ازین چاه جاه
به بالا نیامد، که بالی نداشت
به آخر بداند خداوند لاف
که: در سر بغیر از خیالی نداشت
چه گویی که: صوفی نخوردست می؟
که از بیم مردم مجالی نداشت
مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
کزین خلق و کثرت ملالی نداشت؟
ازین دام نام و ازین چاه جاه
به بالا نیامد، که بالی نداشت
به آخر بداند خداوند لاف
که: در سر بغیر از خیالی نداشت
چه گویی که: صوفی نخوردست می؟
که از بیم مردم مجالی نداشت