بخش ۳

به دل گفت موبد که بد روزگار

که فرمان چنین آمد از شهریار

همه مرگ راییم برنا و پیر

ندارد پسر شهریار اردشیر

گر او بی‌عدد سالیان بشمرد

به دشمن رسد تخت چون بگذرد

همان به کزین کار ناسودمند

به مردی یکی کار سازم بلند