غزل شمارهٔ ۱۴۶

چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت

که به یک دیدن او از دلم آرام برفت

چه سخن کرد به چشم و چه شکر گفت ز لب؟

که رواج شکر و قیمت بادام برفت

به دلش بر بنهادیم و به جان پرسیدیم

تا نگویی تو که: بی پرسش و اکرام برفت

جام در دست گرفتیم به یاد دهنش

می به شرم لب او چون عرق از جام برفت