غزل شمارهٔ ۱۵۷

زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت

که دل تنگم ز سودای دهان کوچک تنگت

از آن چون مهر زر دایم فرو بستست کار من

که مهر زر نمی‌ورزد دل بی‌مهر چون سنگت

اگر سالی نمی‌بینی نشان، هرگز نمی‌پرسی

کجا پرسی نشان من؟ که هست از نام من ننگت

به حسن غمزه و قامت ببردی دل جهانی را

فغان از قامت چالاک و آه از غمزهٔ شنگت!