غزل شمارهٔ ۱۶۷

ای شب تیره فرع گیسیویت

اصل کفر از سیاهی مویت

مه ز دیوان مهر خواسته نور

وجه آن گشته روشن از رویت

بی‌سخن دم ببسته طوطی را

شیوهٔ شکر سخن گویت

مشک را در فکنده خون به جگر

نکهت زلف عنبرین بویت