غزل شمارهٔ ۱۸۶

طراوت رخت آب سمن تمام ببرد

رخت ز گل نم و از آفتاب نام ببرد

غلام کیستی، ای خواجهٔ پری‌رویان؟

که دیدن تو دل از خواجه و غلام ببرد

همی گذشتی و برمن لبت سلامی کرد

سلامت من مسکین بدان سلام ببرد

به هیچ چوب سرمن فرو نیامده بود

غم تو آمد و از دست من زمام ببرد