غزل شمارهٔ ۱۹۱

ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد

دل را لبش ز تنگ شکر بی‌نیاز کرد

کافر، که رخ ز قبله بپیچیده بود و سر

چون قامتش بدید به رغبت نماز کرد

ای دلبری که عارض چون آفتاب تو

بر مشتری کرشمه و بر ماه ناز کرد

از درد دل چو مار بپیچید سالها

هر بیدلی، که عقرب زلف تو گاز کرد