غزل شمارهٔ ۲۰۰

دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد

امشبم حسرت او دیده چو دریایی کرد

ز چنان غمزه، که او دارد و ابرو عجبست

که التفاتی به چو من بی سر و بی‌پایی کرد

محتشم را نرسد سرزنش درویشی

کو به عمری هوسی پخت و تمنایی کرد

صبر فرمود مرا در ستم خویش و دلم

صبر پندار که امروزی و فردایی کرد