غزل شمارهٔ ۲۰۴

هر کس که در محبت او دم برآورد

پای دل از کمند بلاکم برآورد

خون جگر به حلق رسیدست وز هره نه

دل را، که پیش عارض او دم برآورد

دل در جهان به حلقه ربایی علم شود

گر سر در آن دو زلف چو پرچم بر آورد

گر دود زلف از آتش رویش جدا شود

آتش ز خلق و دود ز عالم بر آورد