غزل شمارهٔ ۲۱۲

دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد

فریاد ازین سوار، که صید حرم بزد!

عزلت گزیده بودم و کاری گرفته پیش

یارم ز در درآمد و کارم به هم بزد

دم در کشیده بود دل من ز دیر باز

آتش در اوفتاد به جانم، چو دم بزد

درویش را ز نوشت شاهی خبر نشد

تا روزگاز نوبت این محتشم بزد