غزل شمارهٔ ۲۳۶

اگر گوش بر دشمنانت نباشد

لب من دمی بی‌دهانت نباشد

ترا حسن و مالست و خوبی، ولیکن

چه سودست ازین‌ها؟ چو آنت نباشد

نشینی تو با هر کسی وز کسی من

چو پرسم نشانی، نشانت نباشد

چه نخجیر کندر کمندت نیفتد؟

چه ناچخ که اندر کمانت نباشد؟