غزل شمارهٔ ۲۴۰

رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد

چون عارض تو ماهی در انجمن نباشد

پوشیده هر کسی را پیراهنیست، لیکن

آب حیات کس را در پیرهن نباشد

فرهادوار بی‌تو جان می‌کنم، نگارا

فرهاد نیست عیبی،گر کوهکن نباشد

چون وقت بوسه دادن گویی که: بی‌دهانم

دشنام نیز دادن بر بی‌دهن نباشد