غزل شمارهٔ ۲۴۶

آن کس که دلیش بوده باشد

و آن دل صنمی ربوده باشد

آن ساده چه داند این حکایت؟

کو را ستمی نسوده باشد

دود دل ما کسی ببیند

کش آینهٔ زدوده باشد

ای مدعی، از نکوهش ما

بگذر تو، که ناستوده باشد